دندونم جراحی کردم
نمیدونم اصلا" چرا این اتفاق افتاد
اما دندونم شکست افتاد تو دهنم!!!
جراحی کردم و حالا 2جاسه دیگه جراحی و بخیه کشی و قالب گیری و روکش ...
واااااااااااااای
اینقدر درد داشت :(((((((
حالا با این وضعیت دندون درد و اینا هم کارای روزنامه رو باید انجام بدم هم مجله و شماره جدید :(((
هیچی هم نمیتونم بخورم چون هم بخیه خورده تو لثه م و هم پانسمان داره ..
خلاصه اوضاعیه ه ه ه ه ه..
امروز رفتم برای راهپیمایی..
اون هم با ژاکت سبز..
خیره سر شدم !!!!!!!!!!
:)))
اما این جمله دکتر شریعتی گوشه ذهنمه همیشه:
برای شناکردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای هم میتواند از طرف جریان آب حرکت کند!
**
یه اتفاق بامزه افتاد دیروز.. محمد علی رامین اومد روزنامه ..مثلا واسه دلجویی از روزنامه نگاران اصلاح طلب و ..
اولش جلسه خوب بود...اما بعدش کل تحریریه اینقدر خوب متلک پیچش کردند و اعتراض کردند و سوال کردند ..که جناب رامین با قهر و خشونت روزنامه رو ترک کردند !!!!!!!!!!!!!!
عواقبش چیه؟؟؟ احتمال توقیف ما به زودی .. :)))))
در نتیجه تنها روزنامه اصلاح طلب هم ممکنه به زودی تعطیل شه..
دیگه باید بگردیم دنبال کاااااااااار...
ما ز بالاییم و بالااااااااا می رویم !
کیش.
بد نبود،اما اینقدر عجله داشتم واسه برگشت که نفهمیدم چه جوری گذشت
لذت دراز کشیدن زیر افتاب لب دریا و افتاب گرفتن با اومدن به تهران و زیر بارون بودن زایل شد !!!
معزل ترافیک هم چیزی بود که این چند روزه اصلا وجود نداشت و بر عکس در تهران .....
فعلا باید واسه کارای مجله تمام تمرکزم رو بزارم
و برای سفر بعدی برنامه ریزی کنم
..
پ.ن:عطر جدید "جیان فرانکو فره "رو به خانم هایی که به عطرهای شیک و ملایم برای زمستون علاقه دارند توصیه میکنم،خودم هم گرفتم و بی نظیره!
روزهای شلوغ نمایشگاه
دیدن یه سری آدم که سال به سال همدیگه رو نمیبینیم...
و بعد در این روزها مجبوریم یهو داستان 1 سال برای هم تعریف کنیم..
جای یه سری روزنامه و مجله خالیه..
جای یه سری ادم هم خالیه..
بچه هایی که مدتهاست توی بازداشتگاه هستند و یه سری اصلا ازشون خبری هم نیست که بدونیم زنده ن یا ...
چی بگم؟
یکی از نزدیکترین دوستهام و 5شنبه شب گرفتند و کلی حالم بده ..
نه واسه ترس از این که ممکنه من هم ...
نه واسه اینکه چه مملک بی در و پیکر و .. داریم.
نه قانون داریم نه عدالت..
فقط به زور مجبوریم خود سانسوری کنیم..به زور باید اعتراف کنیم..به زور باید بخندیم...به زور باید !!!
.....
به هرحال امسال هم مثه هرسال نمایشگاهم..
غرفه داریم و مشغول سر و کله زدن با مردم :)
اگه حوصله داشتین و دوست داشتین یه سری بزنین به نمایشگاه مطبوعات-مصلی تهران
*من از تو در گریز و تو چرا همیشه با منی ....
دلم واسه همه دوستام اینجا تنگ شده
..
اما راستش اصلا نوشتنم نمی یاد
اصلا" نمیدونم باید چی بنویسم.
اینم از ارمغان های دولت دهم!!!!
..
حوصله روزمره نوشتن هم اینجا ندارم
:)))
فراخی باسن و این حرفها.
*درگیر این الرژی هستم و دکتر و اینا..
در اخرین دستاوردهای پزشکی متخصصین کلینیک تخصصی الرژی اعلام فرمودند چون خیلی دوز حساسیتم بالاست
نمی تونن ازم تست بگیرن که بعدش واکسن بدن
در حقیقت یه جورایی جوابم کردن!!!
هفته پیش تمام راه کلینیک تا روزنامه رو گریه کردم
احساس خیلی بدی داشتم،نمیدونم چرا..یعنی میدونم چرا ..اما خب شاید انتظار داشتم حداقل بتونن یه راهی پیدا کنن که این حساسیت کوفتی خوب شه
چون قرصهای ضد هیستامین و امپول ها دیگه اثر نداره :((
..
اما الان حالم بهتره.
یعنی تونستم باهاش کنار بیام و حداقل کاری که بکنم اینه که اعصابم اروم باشه !!
چون در غیر این صورت مجبورم شغلم رو بزارم کنار و این دیگه اصلا نمیـــــــــــــــــــشه!
اینم گفتم که دیگه توی دلم نمونه :))))
*موهای روشن و نیو استایل کلا" باعث هیجان در اطرافیان و .. شده :)))))
دوستهایی که خبری ازشون نبود سر و کله شون پیدا شده
عکس العمل اقایون محترم هم در خیابون و ترافیک اینها هم جالبه
:)))
جدی میگما..
اینقدر با دوستام می خندیم !
*توی اسانسور یه بچه گربه پیدا کردم.
اینقدر مووووووووووووشه! :)))
کوچولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو،خوشگل، شیطون..واقعا" بازیگوشه.مثه اسب هم شیر میخوره.
اما چون من همه ش سرکارم و خونه نیستم نمی تونم زیاد باهاش بازی کنم.
پ.ن:هر که در این دیر مقرب تر است... جام بلا بیشترش می دهند

