تبليغاتX
زن سی ساله
نه عاشقانه..نه تلخ..نه جدی ..هم عاشقانه..هم تلخ..هم جدی!

دیشب بهترین خبــــــــر دنیا رو گرفتم
عزیز دل ما آزاد شد
..
محبوبــــه شب ما برگشت

بعد از ۴۰ روز....
خدایا مررررسی
مرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررسی..
..
دیروز از ظهر هزار تا کار داشتم این ور و اون ور ..توی این برف.
عصری هم دکتر..
بعدش با دوستام و خواهرم رفتیم تئاتر
بعدشم رفتیم رستوران یکی از دوستام شام بخوریم و دو تا دوست دیگه م رو اونجا دیدیم و یهووووووووو..
بی-اف  محبوب زنگ زد  و گفت آزاد شده ..
وای می خواستم جیغ بزنم
همینطوری اشکهام می اومد ...

فقط می گم خدایا شکرت...
بهترین هدیه تولدم آزادیش بود ...

پ:مرسی از همه کامنتها...اس ام اس ها و ...دوستتون دارم

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 16:18 | لینک  | 

امروز بر خلاف همیشه تصمیم گرفتم برای روز تولدم یه چیزی بنویسم اینجا.
یه دعا
یه خواهش
از خدا .. از کسی که همیشه کنار من بوده..
ازش آرامش می خوام
ازش حال خوب و سلامتی می خوام
همین که این آلرژِی دست از سرم برداره برام واقعا" بهترین هدیه ست ..
این چند روزه باز شدید شده..
امروز و الان که دلم می خواست خیلی حالم خوب باشه و سرحال باشم،این کهیرها باز اذیتم میکنه..
نیمدونم شاید یه چیزی هست که من نمیدونم ...
..
ازش می خوام ادمهایی که دردسر ساز هستند و ارامش رو میگیرن اینقدر ازم دور بشن که هیچ وقت من و یادشون نیاد ..
6:45 عصر 8 اذر..یه سال دیگه هم گذشت ... یه سال پر از افت و خیز و پر ماجرای دیگه...
کلی چیزهای جدید تجربه کردم
چیز های زیادی از دست ندادم،جز اتفاق سهمگین انتخابات و ...
اما در عوض با تجربه های جدیدم زندگیم بهتر شده..
..
مرسی از همه پیام ها..همه کامنت ها ..همه اس ام اس ها ..همه زنگها ..
من دوستتون دارم .اگه حتی نباشم یا دور باشم ..نگران حال و احوال همه تون هستم ..مراقب خودتون باشید ..

:***

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 18:28 | لینک  | 

سلام
خیلی وقت بود نبودم و ننوشتم ..
شلوغ و تا حد زیادی مریض..
امروز اخرین جلسه دندون پزشکیم بود!!!
می نویسم با درد .. :)))
یه ماه آذر دیگه هم اومد .
ماهی که من دوسش دارم و کلی حسّ خوب دارم
هشتمین روزش تولدمه.روزی که ففط ماله خودمه و برام روز مهمیه.مثه  روز تولد همه شما.
..
یکی از نزدیکترین دوستام که باهم سال گذشته اون سفرِ طولانی رو رفته بودیم بازداشت شده..خیلی نگرانشم.
دختر عزیزیه و مهربون.یه 5شنبه شبی توی مراسم دعای کمیل بازداشت شد با کلی بچه های دیگه.فعال سیاسی و روزنامه نگار.
براش دعا کنید ..که ازش خبری بشه و زودتر آزاد شه..
..
مستر جرمنی برای همیشه رفت
رفت سر خونه و زندگیش.
هم از تهران رفت و هم کارش رو منتقل کرد
نمیدونم این چه حسیه که دارم .
خوشحالم؟ناراحتم؟دودلم؟
نمیدونم ..
هر چی هست امیدوارم نهایتش خوب باشه..!!!
تیکه تیکه های قلب منه که بارون میشه و می باره....

...
آدم هایی که دوسشون دارم یکی یکی دارند می میرن..
نمیدونم چرا امسال اینجوریه..اینقدر تلخه.
مهدی سحابی و نیکو خردمند کسای بودند که خیلی دوسشون داشتم..حیف..


پ.ن:برای کسایی که می خونند .یه پیشنهاد خوب دارم ..البته جدید نیست ..اما این روزها سید علی صالحی خوندن برام لذت زیادی داره..بیشتر از همیشه..اگه نخوندین ازش،امتحان کنید .

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 18:12 | لینک  | 

امروز..۱۹ آبان.... ده ساله شدم .... در مطبوعات ..

فکر میکردم ده سالگیم،خیلی هیجان انگیز باشه ..اما سالی که نکووووووست از بهارش پیداست!

به هرحال...جز چند تبریک و اس ام اس اتفاق دیگه ای در سالگرد این یک دهه نیفتاد ..

 

نوشته شده توسط ترمه در ساعت 18:17 | لینک  |